در حاشيه حادثه حسندر

با سلام و خسته نباشید حضور دوستان محترم. با توجه به پیامها و نظراتی که برای یادداشتهای بعد از حادثه حسن در گذاشته شده بخصوص برای نوشته قبلی لازم دونستم که توضیحات مفصل وتفکیک شده ای رو به عرض برسونم .<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

1_ قبل از هر چیز از بابت سوء تفاهم پیش اومده در مورد یادداشت مربی محترم خانم بهرامی متاسفم34.gif و اگر جسارت و بی ادبی شده از حضور ایشون عذرخواهی میکنم . این یکی از اشکالات دنیای سایبر که بعضی اوقات آدم در درک منظور نویسنده دچار اشتباه میشه درست مثال اون جمله معروف که تو آیین نگارش  دبیرستان میخوندیم که میگفت « بخشش لازم نیست اعدامش کنید » که بستگی داره چطور خونده بشه!!! البته اگر خانم بهرامی در ادامه اون پیغامشون در مورد خانم مربی تیم کاشان اضافه میکردند که منظورشون از بیان این مطلب چی هست خیلی بهتر بود و از سوی من اینچنین تعبیر نمیشد چون من فکر میکردم از نظر اون نویسنده که اون موقع برای من مجهول الهویه بود نگذروندن باز آموزی و عدم ارائه  پایان نامه معیار سنجش ناکارآمدی یک مربی بوده ودر کل منظور ایشون رو جور دیگری برداشت کردم

 

2_ منظور من از بیان کلمه تخریب بیشتر بخاطر 2 تا پیامی بود که تاکید روی  کیفیت کملکرد مربیان و طرح درسها داشت که عین پیام رو در زیر میارم

 

«« خوبه فدراسيون يه فکری به حال کيفيت عملکرد مربيان در مفهوم واقعی بکنه.فعلا که .......شام و ناهار هيچی! »»

و

 

«« توی اين طرح درس های کيلويی که آقايان تهيه ميکنند يه چيزهايی به اسم موفلاژ و فلاشينگ زوگ و... اومده پس اينا فقط روی کاغذ کاربرد داره !خوبه اين گزارش رو به کميته کوهنوردی بدين که فقط فکر مسابقه برگزار کردن نباشند و برای اين موارد هم -شايد -چاره ای بينديشند!؟!؟!  »»

 

خوب اولا که فدراسیون که ضامن عملکرد مربیان نیست !!! بلکه این خود مربیان هستند که باید پس از گذراندن آموزشهای لازم و آزمایشات اولییه شایستگی خودشون رو نشون بدن و به یک مربی موفق تبدیل بشن. شاید یه نفر دوست داشته باشه فقط عنوان مربی رو یدک بشه مثل خیلی از کسانی که یه لیسانس مهندسی میگیرن ولی عملا کار یک تکنسیین رو انجام میدن یا کسانی که گواهینامه رانندگی میگیرن ولی خیلی راحت  یه نفر رو تو خیابون زیر میگیرن یا با 80 تا سرعت چنان چپ میکنند که انگار 180 تا سرعت داشتن !!! خوب میشه وزارت آموزش و عالی یا اداره راهنمایی رانندگی رو در این موارد مقصر دونست ؟؟؟!!  در ضمن به خدا برای همین طرح درسهای به قولی < کیلویی > ساعتها فکر و وقت صرف شده و کسایی که فقط به خاطر عشقشون به این کار  نه بخاطر پول یا مقام این کار رو انجام دادند از کار ، تفریح و اوقات فراغتشون زدن تا این طرح درسها رو جمع آوری کردن که البته هنوز خیلی کار داره اما در هر صورت دادن عنوان « کیلویی » به اونها به نظر من بی انصافی وکم لطفی, 12.gifبه نظر من مشکل ما بیشتر بر میگرده به اخلاق اجتماعی و روابط متقابلمون بطور مثال اونروز توی حسندر چند بار به دوستان مصدوم تاکید کردم تا برانکارد نرسیده تکونش ندید یا حداقل بجای رو دست بلند کردن، آهسته روی برف اونهم با حمایت طناب روی کارگاه ذره ذره بفرستینش پایین و نفرات هم تعادل و جهت حرکتش رو حفظ کنند و تاکید هم کردم که من تجربه این کار رو دارم اما نمیدونم چرا کسی گوش نکرد !!! ؟؟ 06.gif

3_ در مورد تذکر خانم بهرامی مبنی بر بکار گرفتن الفاظ بهتر کاملا با ایشان موافقم وممنون از تذکر بجای ایشون 35.gifو از این پس سعی میکنم اینطور باشه

 

4_ در مورد نوشتن بدون ذکر نام ونشان ...من فکر میکنم هر جمله ای که آدم در هر جایی میگه یا مینویسه برای آدم ایجاد مسئولییت میکنه و باید در قبال این مسئولییت ایجاد شده پاسخگو باشه  و گریز از این بار مسئولییت ضررهایی رو متوجه جامعه میکنه که افراد اون جامعه هزینش رو پرداخت میکنند مثلا وقتی میگیم طرح درسهای " کیلویی " هر کس ندونه و جامعه کوهنوردی رو نشناسه فکر میکنه یه سری آدم بیکار تو فدراسییون جمع شدن و جهت خالی نبودن عریضه یا استمرار حقوق ماهییانه و مزایای خودشون ، طرح درس مینویسند ...و ضرر این تفکر رو مربی پس میده که برای گرفتن مربیگریش زحمت کشیده !!!

     

5_ دوست عزیزم آقای فاریابی اشاره ای به نقد من در مورد امداد حادثه گاشربروم کرده در صورتی که من در هیچ کدوم از نوشته هام از این امداد انتقادی نکردم 06.gif02.gifو از آن همیشه به عنوان یک حماسه و فداکاری بزرگ در تاریخ کوهنوردی دنیا یاد کردم35.gif.حتما سوء تفاهمی پیش اومده !! من گفتم اونروز تو حسندر فرصت خوبی بود تا گوشه ای از عظمت کار امداد در گاشر بروم 1 رو درک کنیم .

در پایان این مطلب با نظر دوستان در مورد درک متقابل ، قدرت تحمل عقاید دیگران و درک تفاوت بین نقد و تخریب کاملا موافقم و از دوستان میخوام من رو در رسیدن به این مهم یاری کنند

/ 27 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
shervin

آقای گويای اسرار می شود مزخرف ننويسيد . ازتون ممنون می شوم . آقای محترم به خاطر دارید که تا چند روز پيش طرح درس مربيگری و کار آموزی بر روی هم به ده صفحه هم نمی رسيد و الان بيش از هزار صفحه طرح درس داريم و شما که اينها را نديده می گيريد و به دنبال تاييدUIAA هستيد بايد گفت که بسيار مغرضانه به اين مسئله مي نگريد و واي بر شما .

گویای اسرار

شما و این آقایان اگر جواب قانع کننده ای داشتید ناسزا نمی گفتید . البته خود آقایان می دانند حرف حق جواب ندارد.

كوهستان

با سلام، مي‌بينم كه آتيشس به پا كردي !!! البته با نظر شما در مورد حادثه گاشربروم موافقم و فكر مي كنم اگر از خودگذشتگي بچه ها نبود شايد وضع ازين هم بدتر مي شد. بهر صورت قضاوت از روي غرض و مرض حتي اگر درست هم باشد، به اعتبار آن خدشه وارد است، و اگر از روي عدم اطلاع يا اطلاعات ناكافي باشد كه نقل ونبات ما ايرانيان است. به اميد روزي كه قدر زحمات همديگر را بدانيم و بيخود به فكر تخريب ديگران نباشيم . ضمنن بلاگتان حسابي پر بارتر شده. موفق باشيد.

Ali

سلام عباس آقا ممنون كه به من سر زدين و من با كلنگ قارتال هيچ رابطه اي ندارم قارتال در زبان آذري به معني عقاب است .... هميشه زنده باشين و در حال صعود به دجات بالا و عالي......... خدا نگهدار

فرشیدفاریابی

سلام. چند نکته:۱) عباس بهرامی نيا ی گرامی؛ عرايض قبلی بنده را متوجه نشده ايد!! تمنا دارم مجددا آنها را با جغرافيای خود مطالب( زمان و مکان خاصش) مرور کنيد. من هرگز شما را متهم به نقد امدادگاشربروم نکردم؛)) تنها مرور کنيد آنچه گذشته.۲) خوشحالم که هرچند بسيار کند اما در راه نقد شفاف راه رفتن را آغاز کرده ايم. فراموش نشود که خيلی نوپا هستيم. بايد کمک بگيريم.۳) برخودم تاکيد دارم و از دوستان ديگر تمنا که دقيق تر و البته بانام و نشان از عبارات زيبا برای بيان نظرات استفاده کنيم.

فرشیدفاریابی

۴)اما اشاره شده توسط احسان گرامی(خانه آدم...) به حادثه گاشربروم و اينکه مرگ محمد اوراز پيراهن عثمان شده!!!من چون همچنان پيگير آن رخدادم و شايد يک تنه در اين راه به استمرار علاقمند؛ باید بگم که مرگ محمد اوراز پیراهن عثمان نیست.این دو قیاس مع الفارق هستند.در حادثه ی گاشربروم کسی به قتل نرسیده! کسی هم خونخواهی نمی کند! خون بها پرداخت شده و ... در اين پرونده کوهنوردی ايران توسط متوليان رسمی آن بی اعتبار و بی حيثيت شده. در اين موضوع با سياست رنگ باخته ی زر،زور،تزوير به تصور خود توانستند از محلکه بگريزند.

فرشیدفاریابی

اما زهی خيال باطل!! آنها برای فرار از پرسش های فراوان که تا امروزهم پاسخی به آنها ندادند کوهنوردی را به مرگ!!! و ورزش نبودن !!! تعبير کردند و محمد اوراز را تنها خاطی اين صعود. نگاه مقطعی آنها به حادثه و فرار ازمرور آنچه که در کوهنوردی رسمی گذشته و می گذرد و البته تلاش آنها در روزهای نخست بعد از مرگ محمد عزيز اين پيگيری ها را بدنبال داشت. اين پيگيری ادامه خواهد داشت و بايد تاکيد کرد که پيراهن محمد اوراز و آنچه که داشته حتی عکس ها و يادداشت های خصوصی آن عزيز سفر کرده به زيرکی همچنان در انحصارند. اين تفاوت بهتری برای عثمان خلیفه و محمد رعیت است.مردمان امروزی با انسان روزهای عثمان خليفه بسيار متفاوتند. تابعد...

gartal2004

سلام جناب بهرامی من از طريق آقای فرشيد فاريابی با بلگ شما آشنا شدم واقعا بلاگ خوب و آموزنده ای داريد و من بلاگ شما را در بلاگ خودم معرفی ميکنم اميد که در اين امر موفق باشيد من ساکن اروميه هستم و قصد دارم کوههای اروميه را معرفي کنم در ضمن اگر کاری در اروميه داشتيد در خدمتيم منتظر شما در بلا خود هستيم اميدوارم موفق باشيد

رضا زارعی

آقای بهرامی نيا سلام از اينکه برای درج اين چند خط مزاحم وبلاگ شما شدم از شما معذرت ميخواهم. هدف بنده پاسخ گويی به آقای فاريابی نيست که ايشان هم برای من همچون محمد محترم بوده و هستند اما قصدم تنها بيان چند واقعيت است که متاسفانه ايشان از آنها اطلاع نداشته و بارها به آن استناد نموده اند. در مورد عکسهای خصوصی محمد بايد به عرض برسانم ايشان برغم آنکه پس از برنامه راکاپوشی هيچگاه با خود دوربين عکاسی به همراه نداشت اما هميشه بعد از برنامه ها تمام عکسهای خود را انتخاب کرده و تحويل ميگرفت(محمد تنها بر روی قله ماکالو با دوربين آقای مهديزاده عکاسی کرد)حتی محمد به همراه آقای خادم تنها نفراتی بودند که در برنامه ماکالو اجازه داشتند از دوربين فيلمبرداری شخصی استفاده کنند(ایشان بعدها با گرفتن هزینه فیلمها را در اختیار سایرین قرار دادند) ضمنا در تابستان ۱۳۸۱ تعداد ۴ CD با بیش از ۵۰۰۰ عکس از برنامه ها توسط بنده به ایشان اهدا شد.

رضا زارعی

در مورد دست نوشته هم بايد به عرض برسانم وی تنها در برنامه اورست اقدام به نوشتن برخی از خاطراتش کرد که در یک دفترچه آبی رنگ برای استفاده از مطالب آن و درج در کتاب اورست در اختیار بنده قرار گرفت که پس از فوت ایشان به خانواده اش عودت داده شد و بجز کپی آن دفترچه که نزد بنده است هیچ یادداشت دیگری از ایشان در جایی موجود نمیباشد. تمامی عکسها و یادداشت وی هم اکنون نزد آقای علی برنجی که امین محمد و خانواده اش بود میباشد. ضمنا بنده آمادگی دارم تمامی عکسهای برنامه ها و کپی یادداشت محمد را به هرکس که بخواهد با هزینه خودم اهدا نمایم. در پایان امیدوارم حداقل در اینمورد جواب خودتان را گرفته باشید و آنچیزی را که همواره به دیگران توصیه میکنید مبنی برعدم تخریب شخصیت دیگران درباره عکسها و دستنویس محمد دیگر بکار نبرید. در مورد سایر مسائل گاشربروم نیز حرفهای زیادی دارم که در جا و زمان خودش بیان خواهم کرد. موفق باشید. زارعی